
هفته ی پیش وقتی شاد و شنگول داشتم برمیگشتم و برگه ی ناقص تاریخ دفاعم دستم بود، باز هنوز باورم نمیشد چیزی که اینقدر بد و تلخ و دوست نداشتنی شروع شده و ادامه پیدا کرده بود، راحت تر از آغازش تموم بشه..... و نشد....گره ی کوجولو موچولو بالاخره خودش رو نشون داد و استاد حریصی که گویا تمام مدت من رو یه ISI متحرک می دیده و باید به دام مینداخته، بالاخره از نردبان مصنوعی و مضحک افاضات و منش و شخصیت و علم برینش! (هرطور خوندید مهم نیست!) پایین اومد و همه چیزو به هم زد پا در هواتر از همیشه موندم....چشمک بی رنگی هم می زنه قضیه ی رفتنم که الان دیگه تبدیل شد به شوخی این ور سال سیر خیالاتم در ادامه ی ماجرا شنید...
ادامه مطلب