خرید بک لینک
هفته ی پیش وقتی شاد و شنگول داشتم برمیگشتم و برگه ی ناقص تاریخ دفاعم دستم بود، باز هنوز باورم نمیشد چیزی که اینقدر بد و تلخ و دوست نداشتنی شروع شده و ادامه پیدا کرده بود، راحت تر از آغازش تموم بشه.....

و نشد....گره ی کوجولو موچولو بالاخره خودش رو نشون داد و استاد حریصی که گویا تمام مدت من رو یه ISI متحرک می دیده و باید به دام مینداخته، بالاخره از نردبان مصنوعی و مضحک افاضات و منش و شخصیت و علم برینش! (هرطور خوندید مهم نیست!) پایین اومد و همه چیزو به هم زد

پا در هواتر از همیشه موندم....چشمک بی رنگی هم می زنه قضیه ی رفتنم که الان دیگه تبدیل شد به شوخی این ور سال

سیر خیالاتم در ادامه ی ماجرا شنیدنی تر از همه ست!

1-همه چیو ول کنم و پناهنده شم ترکیه!

2-انصراف بدم در قالب یک چهره ی زخم خورده و رنج کشیده ی قابل تامل! و بعد داد و هوار راه بندازم توی دانشگاه و با هوار هوارهام، بشم سمبل مبارزه با چنین زورگویی ها!

3-یادم نمیاد چون الان اعصابم خیلی خورده!

خدا کمکم کنه.............

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۵ساعت 22:29 توسط گمشده ای از مریخ |

برچسب: مراحل,بعد, نویسنده: سپیده مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی