خرید بک لینک
یک غریبه اینجاست....بوده و هست سالیان سال.....

یک غریبه در انتهای غارها و دالان های تو در تویی که از او افسانه ای ناشنیده ساخته اند

غریبه را هرگز ندیده ام......در حقیقت مدتهای مدیدی از حضورش حتی اطلاعی نداشتم

افسانه ی غریبه را روزی که پرسه زنان و با گام های خسته به دنبال پاسخ می گشتم، دریافتم

اینجا، در این حوالی وجود....

آوازهای نفرینی اش از اعماق حفره ی مدفون شده اش زیر خروار ها فاصله و فراموشی به گوش می رسید

آوازهایی با قدرت خاکستری کردن ماه ها و بیمار کردن خورشید...

غریبه ای فراموش شده اما زنده......غریبه ای شاید در پی انتقام.........

این غریبه می خواند از سالهای دور دیده نشدن.....آیینه های زخمی اطرافش... و پنجره هایی که همه به رویش بسته شده است......

این غریبه زمانی آنقدر آشنا بوده که تبعیدش به تاریک ترین سکونتگاه ها نیز راه به جایی نبرد

پشت درها و جاده ها و دیوارهای تاریک، می بازد و می گذراند

زندگی نفرینی از یاد رفته را

و فراموشی هم او را نخواهد کشت.......

این غریبه معصومانه از هردوی ما انتقام از یاد رفتن را خواهد گرفت........

و با سیلابی جاری از چشمانمان، من و او قربانی آشنایی قدیمیمان خواهیم شد.........

برچسب: افسانه ی یک مبارز,افسانه ی سرنوشت یک مبارز,سریال افسانه ی یک مبارز,افسانه ی هزار و یک شب,یک افسانه ی کوتاه,یک افسانه ی ایرانی, نویسنده: سپیده مقدم تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:55

صفحه بندی