مراحل متعددی پیش روست و یکی از آنها هم رفت. این سرعت عجیب روزها مجال این را دیگر جایی برای اینکه به این بیندیشم چقدر دیر مرحله ی اول را پشت سر گذاشتمت باقی نگذاشت. دیر یا زود گذشت و در حال حاضر منتظر نتایجم.
دو روز نسبتا طاقت فرسایی بود! از آن دسته آدمها شده ام که مغزشان کوره ی آتش پزی! شده و اما فیزیکشان نشان چندانی از غلغله ی درونی ندارد! شب قبل امتحان کتبی اضطراب چون فرستاده ای نفرین شده بدجوری پایش را بیخ گلویم گذاشته بود و فشار می داد! زندگی گذشته و آینده دور سرم می تابید! هر این رو و آن رو شدن رو تخت خواب یک مکافات جدید را در ذهن من رقم می زد. چه چاه بزرگی وسط خانه ی زندگی من کنده شده است............
هردو روز امتحان بوی آینده را می داد. آینده ای که این مراحل را برای رسیدن به آن باید طی کرد. روز speaking اتاق امتحان مخفی شده در مجتمعی به سان یک غار طولانی مطبق و تاریک با آن نور شاداب ساطع از ورودیش بیش از این نمی توانست برای خود شخصیت سازی کند! یک آرزوی چشمک زن! بیا داخل که من دیگر اینجا نیستم. تو هم دیگر اینجا نیستی! کمی از طعم آینده را بچش!
ناراضی آن اتاق کوچک سرشار از فاصله و سلسله مراتب را ترک می کنم چرا که از عملکردم راضی نیستم. مصاحبه کننده چشم آبی که نامش پیتر است به خوبی استرسم را در آغاز از بین می برد اما این یک امتحان است و در این گودی، حقیقت توانایی هایت به شدت مستعد زخمی شدن است. به سادگی هرگز به حد کافی خوب نیستی!
امتحان کتبی نیز تقریبا در همین وصف است. پشت سری که بسیار از آزمون راضی است و پسر شبه دانشجوی همکلاسی دوران کارشناسی هم با تفاوت سنی 6-7 ساله در چشمانت زل می زند و می گوید به راحتی می شد نمره ی بالا گرفت!دیگر جایی برای درخشیدن و تک بودن باقی مانده؟
مرحله ی اول گذشت! لیست بالا بلندی است! کارهای زیادی دارم و کارگران کوره ی درون باید در تمام وجودم پراکنده شوند. باید بیش تر از اینها خوب بود. بالاتر اما کافی کجاست؟ نمی دانم.......
برچسب:
نویسنده: سپیده مقدم